زندگانی امام جواد(علیه السلام)
29 بازدید
تاریخ ارائه : 10/15/2012 4:00:00 PM
موضوع: اخلاق و عرفان

 [زندگانى حضرت امام جواد عليه السلام)]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ‏

پیرامون زندگانی امام جواد(علیه السلام) به مناسبت شهادت امام جواد‏(علیه السلام)

شهادت امام جواد‏(علیه السلام)برهمه شیفتگانش تسلیت باد

اصول كافى- ج 1 ص 492- می نویسد:«حضرت جواد (علیه السلام)در ماه رمضان سال 195 ه- متولد شد و در آخر ذى قعده سال 220 در سن بيست و پنج سالگى دنيا رفت و در بغداد قبرستان قريش پهلوى قبر جدش موسى بن جعفر عليه السّلام دفن شد. معتصم ايشان را در همان سال كه از دنيا رفت به بغداداحضار بود.

مادرش كنيز فرزند دارى بنام سبيكه نوبيه بود، بعضى خيزران نيز گفته‏اند روايت شده كه از خويشاوندان ماريه مادر ابراهيم پسر پيغمبر( صلى اللَّه عليه و اله و سلّم) بوده است.»

ارشادمفید می نویسد:« يعقوب بن ياسرمی گوید:« متوكل پيوسته اين حرف را ميزد: كارابن الرضا (منظور حضرت امام علي النقى است) مرا بيچاره كرده هر چه كوشش كردم كه با من بشرا بخوارى بپردازد و نديم و هم پياله من شود قبول نكرد در پى فرصتى براى اين كار بودم نصيبم نشد يكى از حاضرين گفت اگر نتوانستى ابن الرضا را به چنين كارى وادارى، اينك برادرش موسى شرابخوار و قمار باز بى‏باكى است كه از معاشقه و شرب خمر و بد زبانى پرهيز ندارد او را بخواه و باين كارها بين مردم مشهور كن. مردم مي شنوند ابن الرضا چنين كرده ديگر فرقى نخواهند گذاشت بين او و برادرش كسى كه او را هم نشناسد از كارهاى برادرش بر او خورده مي گيرد.گفت: بنويسيد او را با احترام بياورند. موسى را با احترام خواستند متوكل دستور داد كه تمام بنى هاشم و سپهداران و ساير مردم باستقبالش بروند تصميم گرفت كه پس از ملاقات با او باغى بزرگ را جائزه بدهد و در آنجا برايش ساختمانى بسازند و چند نفر از ساقيان شراب و نوازندگان را در آن ساختمان جاى دهند و دستور هر نوع كمك و جايزه را برايش داد يك منزل بسيار خوب نيز برايش ترتيب داد كه صلاحيت داشته باشد خودش در آن منزل از موسى ديدن كند.

وقتى موسى آمد: حضرت امام علي النقى0علیه السلام) او را سر پل وصيف كه معمولا استقبال‏كنندگان آنجا يك ديگر را ملاقات مي كردند ديده سلام كرده باو احترام نمود و مراعات حقش را كرد سپس فرمود: اين مرد ترا خواسته تا آبرويت را ببرد و خوار و ذليلت كند مبادا اقرار كنى كه شراب نوشيده‏اى از خدا بترس برادر جان مرتكب گناه مشو.»

موسى گفت: او مرا براى همين كار خواسته من چه ميتوانم بكنم؟

فرمود:« ارزش خود را از دست مده معصيت خدا را نكن مبادا كارى كنى باعث ننگ تو شود و او جز آبروريزى تو نظرى ندارد موسى نپذيرفت. باز امام اصرار كرد و پند و اندرز داد اما او پيوسته مخالفت ميكرد. وقتى ديد قبول نمي كند باو فرمود:« اكنون بدان آن مجلسى كه تو در نظر دارى با متوكل بنشينى برايت‏فراهم نميشود تو و او هرگز نميتوانيد با هم باشيد.»

راوى گفت: موسى سه سال تمام صبح زود مي رفت بدر خانه متوكل باو مي گفتند: فعلا مشغول است نمي تواند ترا بپذيرد بر مي گشت فردا مي رفت جواب مي دادند مست شراب است به كسى نمي رسد باز روز بعد مي رفت مي گفتند مريض است دوا خورده با همين وضع سه سال تمام را گذرانيد تا متوكل كشته شد و در يك مجلس شراب نتوانست با او همنشين باشد.

در تفسير عياشى آمده است:«زرقان دوست ابن ابى داود و رفيق صميمى‏اش می گوید:«يك روز ابن ابى داود از پيش معتصم برگشت ولى خيلى غمگين و افسرده بود.گفتم: چه شده؟ گفت: امروز آرزو كردم كه كاش بيست سال پيش مرده بودم پرسيدم براى چه؟

گفت: بواسطه كارى كه از اين سياه چهره پسر على بن موسى الرضا (حضرت جواد) در حضور امير المؤمنين انجام شد گفتم جريان چه بود؟ گفت يك سارق را آوردند كه اقرار بدزدى خود كرده بود از خليفه درخواست داشت كه او را پاك نمايد بوسيله جارى كردن حد، بهمين جهت فقها را در مجلس خود جمع كرده بود و محمّد بن علي (حضرت جواد) نيز بود از ما پرسيد چه قسمت از دست دزد بايد قطع شود؟ من گفتم: از مچ گفت: بچه دليل گفتم: زيرا دست اطلاق بر انگشتها و كف دست مى‏شود تا مچ خداوند در آيه تيمم نيز ميفرمايد: فَامْسَحُوا بِوُجُوهِكُمْ وَ أَيْدِيكُمْ‏ حرف مرا گروهى از دانشمندان قبول كردند.

يك دسته ديگر گفتند: بايد تا آرنج قطع شود پرسيد به چه دليل گفتند:

زيرا خداوند در اين آيه مي فرمايد:« وَ أَيْدِيَكُمْ إِلَى الْمَرافِقِ‏ »در مورد وضو گرفتن ميفرمايد دستهاى خود را بشوئيد تا آرنج معلوم مى‏شود دست شامل تا آرنج مى‏شود.

در اين موقع رو به جانب محمّد بن على (عليه السّلام كرده ) گفت: شما چه مي گوئيد؟

فرمود: اينها نظر خود را در مورد دست دزد گفتند. گفت: شما را بخدا

سوگندشما نيز نظر خود را بفرمائيد. فرمود اكنون كه قسم دادى مي گويم كه اينها بر خلاف دستور پيامبر اكرم (صلی الله علیه وآله وسلم)می گويند زيرا دست دزد بايد از آخر انگشتان قطع شود كف دست باقى بماند. گفت: بچه دليل؟ فرمود: بدليل فرمايش پيغمبر اكرم كه فرموده است: سجده بر هفت موضع انجام مى‏شود صورت و دو دست و دو زانو و دو پا اگر دستش را از مچ يا آرنج قطع كنند ديگر دستى نخواهد ماند تا سجده نمايد خداوند در اين آيه مي فرمايد:

«أَنَّ الْمَساجِدَ لِلَّهِ‏» سجده‏گاهها مخصوص خدا است. منظورش همين هفت موضع است كه با آن سجده ميكنند «فَلا تَدْعُوا مَعَ اللَّهِ أَحَداً» آنچه اختصاص بخدا داشته باشد قطع نميشود.

معتصم حرف او را پسنديد و دستور داد دست دزد را از انتهاى انگشتان قطع كنند و كف دست را باقى بگذارند.

ابن ابى داود گفت: براى من قيامتى بپا شد آرزو داشتم كه زنده نباشم.

زرقان گفت: ابن ابى داود بعدها به من گفت: پس از سه روز پيش معتصم رفته گفتم خير خواهى براى امير المؤمنين بر من واجب است من مي خواهم در موردى با شما صحبت كنم كه ميدانم بواسطه اين حرف اهل جهنم خواهم شد.

پرسيد منظورت چيست؟ گفتم: وقتي امير المؤمنين تمام دانشمندان مملكت و فقيهان را در مجلس خود احضار مي كنند براى حكمى از احكام دين و از آنها ميپرسد ايشان نيز نظر خود را ميدهند با اينكه در چنين مجلسى خويشاوندان امير المؤمنين و سپهداران و وزيران و منشيان حضور دارند و مردم پيوسته گوش به چنين مجالسى دارند كه چه اتفاق مى‏افتد بعد شما سخن تمام دانشمندان را رها مي كنى و گفتار مردى را مي پذيرى كه گروهى از مسلمانان مدعى امامت براى او هستند و مي گويند او شايسته مقام خلافت است نه معتصم.

متوجه شدم رنگ چهره معتصم تغيير كرد و فهميد چه كرده گفت: خدا بتو پاداش اين نصيحت و خيرخواهى را بدهد. روز چهارم فلان نويسنده را دستورداد كه محمّد بن علي (حضرت جواد) را بمنزل خود دعوت كند. ولى امام محمّد تقى نپذيرفت و گفت ميدانيد كه من بمجالس شما نمى‏آيم گفت: من شما را براى صرف غذا دعوت ميكنم آرزو دارم قدم بر روى فرش ما بگذاريد و منزل ما را تبرك فرمائيد فلان كس نيز از وزيران خليفه آرزوى ملاقات شما را دارد. بمنزل او رفت پس از ميل كردن مقدارى غذا احساس سمّ نمود مركب سوارى خود را خواست تا برود. صاحب منزل تقاضا كرد كه بيشتر تشريف داشته باشيد فرمود:

رفتن من براى تو بهتر است آن روز تا شب پيوسته حالش خراب بود استفراغ مي كرد ووضعیت مجازی حضرت به گونه ای شده بودکه سخت بخود مى پيچيد تا از دنيا رفت.

مدت امامت حضرت جواد عليه السّلام هفده سال بود كه با پدر خود هفت سال و چهار ماه و دو روز زندگى كرد پس از پدر حدودهيجده سال زندگى نمود در سالهاى امامت آن سرور بقيه حكومت مأمون و پس از او معتصم بود كه در زمان معتصم شهيد شد.»

ابن بابويه می نویسد:« حضرت جواد عليه السّلام را معتصم مسموم كرد. فرزندان آن آقا امام علي النقى و موسى و حكيمه و خديجه و ام كلثوم بودند. ابو عبد اللَّه حارثي گفته فقط دو دختر بنام فاطمه و امامه داشت مأمون دختر خويش را بازدواج او درآورد كه از او فرزندى نداشت، علت آمدن امام ببغداد اين بود كه معتصم خليفه عباسى آن جناب را از مدينه خواست دو شب بآخر محرم سال دويست و بيست وارد بغداد شد در آنجا اقامت گزيد و همان سال از دنيا رفت.»